معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
42
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
محو گشته تمامى آب حيات « 1 » باقى گردد كه « أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ » . در بحر « 2 » فنا گداختم همچو نمك * نه كفر و نه ايمان ، نه يقين ماند و نه شك اندر دل من ستارهء پيدا شد * گم گشته در آن ستاره هر هفت فلك اى درويش اول در نمكسار شريعت از نجاست طبيعت پاك بايد شد بعد از آن در آب حقيقت مستغرق بايد گشت ازينجاست كه گفتهاند تا در اول در شريعت محمدى عليه التحيّة الابدى كامل نشوى به حقيقت و اصل نگردى . للعطّار ، روح اللّه روحه كاريست قوى ز خود بريدن * خود را به فناى محض ديدن از كوى شريعتش گذشتن * وانگه به حقيقتش رسيدن مانند قلم زبان بريدن * در « 3 » لوح فنا بسر دويدن پرمى قدحى « 4 » ز دست دادن * با ساقى روح مى كشيدن بىخويش شدن ز هستى خويش * در هستى خويش « 5 » آرميدن
--> ( 1 ) - د : حيوان . - ح : تمام آن حيوانى باقى گردد . ( 2 ) - ح : در مهر وفا گداختم . ( 3 ) - ح : در اوج . ( 4 ) - د : در ميكده دست برگشادن . ( 5 ) - د : در هستى دوست .